دخترگلم دخترگلم ، تا این لحظه: 10 سال و 29 روز سن داره
تاریخ ازدواجمونتاریخ ازدواجمون، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 4 روز سن داره
تاریخ عقدمونتاریخ عقدمون، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 20 روز سن داره

درسا مرسل پور

بدان که ... 96/2/31

انسان ها به میزان "حقارتشان" "توهین" می کنند.... به میزان "فرهنگشان" "عشق می ورزند"... و به میزان "کمبودهایشان" "آزارت می دهند".... هرچه "حقیرتر" باشند، بیشتر "توهین می کنند" تا حقارتشان را جبران کنند. هر چه "فرهنگشان غنی تر باشد"، بیشتر به دیگران "عشق می دهند". وهرچه "هویّتشان عمیق تر باشد"، "محترمانه تر رفتار می کنند".... به اندازه "درکشان" "می فهمند" و به اندازه "شعورشان" به باورها و حرف هایشان عمل می کند.... ...
31 ارديبهشت 1396

شکرگذاری 96/2/31

        دخترم را جوری تربیت خواهم کرد که هیچگاه ما را اینگونه تربیت نکرده اند . یاد بگیرد جایی که باید گریه کند گریه کند نریزد توی خودش چون بزرگ شده یا چون آدم بزرگها گریه نمی کنند (عجب دروغ بزرگی)  که جایی که باید فریاد بزند فریاد بزند. که وقتی باید عصبانی باشد عصبانی باشد. نشود تندیس صبر و شکیبایی که خون خونش را بخورد ولی به همه لبخند احمقانه تحویل دهد یاد بگیرد وقتی نمیخواهد کسی بماند حالی طرف کند که نباید بماند . وقنی به روح و شخصیتش آسیب بزنند بی خیال دنیا و مردمش بشود و زیر پایش لهش کند جوری که یادش نرود آدم است ...
31 ارديبهشت 1396

سپاس خدااا را 96/2/31

  درسا جونم   روز به روز داری بزرگتر میشی و من عاشق تر دخترکم .... ممنونم که بدنیای ما اومدی و زندگی رو برامون زیباتر از همیشه کردی دوستت داریم....بیشتر از دیروز ....کمتر از فردا....          ...
31 ارديبهشت 1396

دخترکم بدان ... 96/2/30

دخترم بایدبدانی  : که دیگران را دوست داشته باشی.  والا نفرت جای محبت ، خواهد نشست.   دخترم بایدبدانی: نقاط مثبت بقیه را ببینی تا همیشه از خوبی های دیگران تعریف کنی ،  نه دائم از بقیه گله کنی.   دخترم بایدبدانی : هر کار خوبی که می کنی به نفع خود توست و در پیشگاه خدا عمل خیرت هرگز نادیده گرفته نخواهد شد.   دخترم بایدبدانی : که دیگران را از خود بهتر بدانی تا گرفتار خطر غرور نگردی.   دخترم بایدبدانی : همیشه باید در کارهای خیر به دیگر ان کمک کنی و هر گز خود را در گناه دیگران شریک نکنی.   ...
31 ارديبهشت 1396

شادمانی بی دلیل مادر 95/2/31

  این روزها ... گاهی صد بار دست های درسا را می گیرم و نگاه می کنم . به ناخن هایش ، بند های انگشتانش و به پوستش نگاه میکنم و می بوسمشان ...   انگار خدا را در مشت های کوچک دخترم پیدا کرده ام . به چشم های او بوسه می زنم .به لبانش چشم میدوزم و به مروارید هایی سفیدی که تازه مهمان دهان زیبایش شده..   با او بازی می کنم و در آغوشش می فشارمش .      «آرام درگوشش میگویم  می دانی چرا خدا تو رو به من داد ؟ برای این که روزی هزار بار ازاو تشکر کنم ...»     ...
31 ارديبهشت 1396

جشن روحانی 95/2/30

درسا جونم سلام روز 29 نهم اردیبهشت من و تو و بابا پای صندوقهای رای رفتیم و رای دادیم و رییس مملکتمون رو انتخاب کردیم که خوشبختانه روز بعد حسن روحانی رای آورد و شبانه اومدیم خیابون مردم همه خوشحالی می کردن که فرد مورد نظرشون اول شده من و تو هم تو جمعیت بودیم شب خوب و شلوغی بود جای همگی خالی بود بابا هم طبق معمول با همکارام رفته بود سالن فوتبال بازی کنه . در ضمن جلو دوربین هم رفتیم و خوشحالیمونو ابراز کردیم .               ...
31 ارديبهشت 1396

این روزها 96/2/30

درسا جونم سلام این روزها عجیب دوست داری سر پا وایسی تا من و بابا رو میبینی از دست و پامون بالا میری . با نشستن مخالفی کار ما شده دویدن دنبال تو و گرفتنت و آوردنت . فدای وروجک بازیات بریم که خونه با وجود گرمت یه رنگ و بوی دیگه ایی گرفته .   ...
29 ارديبهشت 1396